چهار سال پیش بود، غرفه نشر آموت ردیف دوم نمایشگاه کتاب تهران بود و رو به حیاط مصلی بود

هر از گاهی سرم را بلند و به بیرون نگاه می‌کردم، به نور و خستگی‌ام گویی درمی رفت این‌طوری.
توی همین سر بلندکردن‌ها بود که متوجه‌اش شدم، تنها و بدون اعوان و انصار، مدام می‌رفت و می‌آمد، انگار نه انگار رئیس کل نمایشگاه کتاب تهران و از آن مهم‌تر، معاون امور فرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی است.
قبل از او بسیاری از مسوولان را دیده بودم، دیده‌اید بی‌تردید که وقتی می‌خواهند به جایی بروند، ده‌ها نفر را به عنوان نفر دست راست و نفر دست چپ و هماهنگ‌کننده و بادیگارد و عکاس و فیلمبردار و صدابردار و سیاهی لشگر، دنبال خود راه می‌اندازند و در چنین شرایطی، قصه‌ عاشقی من به مردی آغاز شد که شاید تاکنون یک ساعت هم پیاپی ندیده‌ام او را اما با دلم عهد کرده‌ام، در کنار نفس‌ کشیدن‌هایش، نفس بکشم که نفس کشیدن چنین آدم‌هایی، هوای عَفَن این روزها را سالم می‌کند.
بعد که پیگیر شدم، فهمیدم خودش کلمه است، از کلمه‌های خوب خدا و فقط کلمه‌ها می‌توانند در کنار کلمه‌های دیگر بنشینند و جمله‌های خوب بسازند.
دکتر سید عباس صالحی بعدها بدون سر و صدا کارهای بزرگی کرد تا جایی که همه اهالی کتاب که اگر نگوییم با ارشاد و معاونت فرهنگی قهر بودند، به حکم اجبار کاری، ارتباط داشتند با این مجموعه، همگی متفق‌القول شدند که دکتر صالحی، یک فرصت برای اهالی فرهنگ و هنر است.
کمتر دیده‌ایم، مدیری را که بخندد، دست‌تان را بفشارد، پای حرف‌هایتان بنشیند و بشنود (گیرم کاری ازش ساخته نباشد) و دکتر سید عباس صالحی، گام بلندتری برداشت و این گفت وگو را از دالان‌های تنگ و تاریک معاونت فرهنگی و ارشاد به خیابان‌ها کشاند، به گفت وگوهای هفتگی در کتابفروشی‌ها و هر هفته دیدار از یک کتابفروشی بهانه‌ای برای گفت وگوی اهالی فرهنگ با او می شد.
شخصا سر مشکلاتی که برای چند کتاب نشر آموت ایجاد شده بود در دفتر نشر قدیانی، مشکلات‌ خود را بلند فریاد زدم و گاهی خجالت می‌کشم برای تند شدن‌هایم، ایشان آرام شنید و بعد دستور داد نوشتند و پیگیر شدند و جالب اینکه بعدا شخصا یا به وسیله رئیس دفترشان پیگیر می‌شدند که مشکل حل شد یا نه؟
کتابفروشی‌ها، نبض فرهنگ یک مملکت هستند، در یک کتابفروشی فقط کتاب به فروش نمی‌رود، بلکه سکان فرهنگ و هنر و ادب یک کشور، به دست کتابفروشی‌ها و کتابفروش‌هاست و همان‌طور که همه می‌دانیم طی 10 سال گذشته به دلایل مختلف از جمله افزایش یکباره قیمت کاغذ و قطع شدن انواع یارانه های دولتی، قیمت کتاب هم بالا رفت و این روند به سویی می‌رفت که کتابفروشی‌ها بدل به کبابفروشی شوند و سال‌های سال بعد دل ما کباب بشود که قدر این مکان های مقدس را ندانستیم.
دکتر سید عباس صالحی با درک این مهم، کتابفروشی‌ها را هدف قرار داد و وسیله‌ای ابداع کرد به نام «طرح یارانه کتاب» که به جای اینکه یارانه کتاب به ناشران داده شود، مستقیم به مردم تقدیم شد.
طرح‌های موفق عیدانه، تابستانه و پاییزه کتاب در کنار نمایشگاه کتاب تهران و نمایشگاه‌های استانی، جان دوباره‌ای به کتاب و عاشقان این حوزه بخشید که تا روز، روز است و شب‌ها شب می‌شوند، تنها دو کلمه‌ روز و شب گواهی دهند که چنین بود، او رستگار است بی‌تردید.
دکتر سید عباس صالحی، مرد آرام حوزه فرهنگ است و قلب رویکردش به این مقوله، سلامت رفتار است که خود در آستانه دریافت رای اعتماد از نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی به‌عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دوره دوازدهم ریاست ‌جمهوری، در توئیترش نوشته: امیدوارم سلامت را قربانی سیاست نکنم.
پیش پای چنین مردی باید ایستاد، به احترامش، کلاه از سر برداشت و یک دسته کلمه شیرین و مهربان بر سرش بارید.
* فعال عرصه نشر


operated by Data Computer