نگاهی به قصه ی موج های دریا یک بطری را با خود به ساحل اوردند. نوشته ی احمد رضا احمدی-تصویرگر راشین خیریه-کتاب ونوشه1389

احمدی از پسرکی می گوید که چشم انتظار پدر ملوانش هرروز به ساحل می رود و یک بطری پیدا می کند که توش هفت چیز است،یک بار بته ی چندگل،باری هفت تیله و...سرانجام می فهمیم این ها را پدر ملوان از اینجا آنجا برای آن ها سوغات می فرستاده تا هفت روز که از سفر دریا بازگردد.

تکرار این همه هفت هیچ دلیلی در قصه ندارد. باز همان حکایت رمزآمیز بودن است یا گیریم به عنوان عددی فرد نماد مردانگی(اگر بتوان توقع داشت گروه سنی ج رموز اعداد را بدانند!)پدر غایب و همین حکایات که بسیار شنیده خوانده ایم. تنها در انتهای قصه که سال سر ساعت هفت تحویل می شود شاید بتوان با وصله پینه هفت را به هفت سین مرتبط دانست. بگذریم که اگر توی بطری پنج چیز بود و ماجرا هفته ای طول نمی کشید،بگو پنج روزی ادامه داشت چه؟وقتی به راحتی بتوان در مورد نشانگان و ساختار اثری(هر اثری)شک کرد هیچ دلیلی جز عدم درک ساختار و صناعت توسط نویسنده ندارد. گذشته از بی مبالاتی در استفاده از این نشانه،دو بطری به ساحل می رسند که در طول قصه دردسرساز می گردند و احمدی به هیچ طریقی نمی تواند رفع و رجوعشان کند. بطری روز یکشنبه حاوی هفت کلید است و بعد این که پسرک با کمک مادر درش را باز می کند،مادر می گوید:

«یک ماه از عروسی من و پدرت نگذشته بود که هفت کلید هفت صندوق که جهیزیه ی من و لباس عروسی من که در آن هفت صندوق بود گم شدند. من و پدرت هیچ وقت نتوانستیم در این هفت صندوق را باز کنیم»ص13

این مشتی از خروار است به عنوان شلختگی زبانی که از شخص شاعر بعیدتر به نظر می رسد. چرا نویسنده ی ما زبان کودکان را احمقانه فرض می کند پرسشی بنیادی است که همه ی ما،همه ی قلم اندازان و قلم به دستان زبان فارسی باید به آن بیاندیشیم. چه لزومی دارد این همه «هفت صندوق»تکرار شود گروه سنی ج ضمیر نمی شناسد یا نویسنده؟این همه «که»این وسط چه می کند؟راستی قرار است درس امار و احتمال پس بدهیم؟یک لباس عروس در هفت صندوق است یا هفت لباس عروس؟اگر یکی پس چرا در هفت صندوق؟مادر یادش رفته توی کدام صندوق بوده؟اگر یادش رفته که نشان از یک ازدواج ناموفق دارد و نمادهای جنسی کلید و صندوق تاییدش می کنند و چنانچه در ادامه ما این ها را نمادهای جنسی فرض کنیم ایا شایسته است کودکان ما به رفتار سرد جنسی یا مشکلات زناشویی والدین فکر کنند؟می دانم کودک به صورت خوداگاه شاید به بی مبالاتی نویسنده فکر نکند اما تکلیف ناخوداگاهش چیست؟چرا یک ماه بعد عروسی همه چیز بر زن و شوهر ممنوع شد؟ به خاطر سفرهای پدر آن ها فقط یک ماه خوش گذراندند؟یک ماه بعد شوهر فوت کرده؟رابطه ی زناشویی آن ها سرد شده؟اگر هفت کلید گم شدند و این همه سال پیداشان نکردند پدر توی سفر و دور از صندوق ها چطور کلیدها را یافته و فرستاده که به محض امدن قفل «لباس عروس» و «جهیز» را بشکند؟این چگونه مراوده ای است که به خورد کودک می دهیم؟در ظاهری شاعرانه و زیبا کودک پس ذهنش باید جمع امدن ستوران را بیاموزد؟بدون حرف و حدیث کافی؟

اگر سال هاست(از یک ماه بعد عروسی) که هفت صندوق دربسته درخانه دارند محتوی تمام جهیز چطور پسر تا حالا ندیده و چیزی نپرسیده؟راستی این همه سال اسباب خانه ی آن ها از کجا تامین می شده وقتی دسترسی به جهیز نداشتند؟هیچ کدام این سؤالات جوابی نمی یابد در طول قصه و سرانجام پدر مثل ناجی غروب جمعه از راه می رسد و در هفت صندوق را وامی کند و تمام. در چنین حجم اندکی از قصه وقتی نویسنده نتواند چفت و بست درستی برقرار کند نوبر است. بماند که کودک ما قطعا پرسش های بیشتری از من و شما به ذهنش می رسد.

بطری روز پنجشنبه هم معضل دیگری است. توی بطری هفت ساعت قرار دارد و مادر می گوید:

«تو دیگر هفت سال ساعت داری،هرسال می توانی یک ساعت را به دیوار اتاقت بیاویزی،اما ساعت ها را کوک نکن پدرت که از سفر دریا آمد یک ساعت را برای سال آینده کوک می کند»ص26

چرا پسرک نباید ساعت ها را کوک کند؟آیا آمدن پدر دروغ است یا نامشخص و پسرک نباید بداند چه وقت گذشته یا می گذرد؟قصه جوابی نمی دهد. پدر که آخر قصه از راه می رسد ساعتی را روی هفت تنظیم می کند و سال تحویل می شود. به عنوان اتفاقی شعری زیباست مثل غنچه کردن گل ها و پرواز پروانه ها در پایان،اما از نظر قصه ناموجه. اگر پسرک پیش از آمدن پدر ساعت ها را کوک می کرد سال آن موقع تحویل می شد؟یعنی این ساعت ها قدرت جادویی دارند و احمدی بی توجه ازشان گذشته؟

بطری جمعه که خالی است و موجب اندوه پسرک،بیشتر یادآور ترانه ی شهیار قنبری است:«جمعه حرف تازه ای برام نداشت هرچی که بود پیش تر از این ها گفته بود»چرا پدر این بار هفت بادام نفرستاده تا هفتاد بار و هربار چیزی دیگر؟می خواسته با آمدنش در غروب پسرک را غافلگیر کند؟آیا پس این اتفاقات شاد و قشنگ ما با پدری مرده روبرو هستیم و انتظار بیهوده ی پسرکی بر ساحل که هر روز منتظر است دریا پدرش را پس دهد؟گویی در خیال است که پدر سرمی رسد،گل ها می شکفند،پروانه ها از پیله درمی آیند و از صدای تیله ها در تنگ پسرک خوابش می برد یا در خواب،خواب می رود.اگر این زندگی همیشگی خانواده های ملوان است با همه دلهره هاشان احمدی ثابت کرده چیز اندکی می داند از ایشان. قصه ی او قصه ی شاعرانه ی ابتری است و در توجیه خود وامانده. می توان با شک به آن نگاه کرد و گفت این تصعیدی است شاعرانه از عقده ی پدر،روایتی از مرگ پدر یا پدری که هیچ گاه نبود(یک ماه بعد عروسی؟)پدری سفر کرده و...این نه به دلیل غنای اثر بلکه به خاطر ابتر بودنش است که اجازه ی خوانش که نه،هزار سؤال بی جواب می دهد. به گمان من احمدی باید قصه را دوباره و دوباره بازنویسی کند و با دقت بیشتری سوغاتی ها را به ساحل برساند.

 

اردی بهشت 96-علی خاکزاد-آمل

مطالب مرتبط :
  1. حمایت خیابانی از کودکان

دیدگاه

ارسال دیدگاه