تحلیلی بر تابلویی از فروزان سلیمانی:

عشق حتی در غمشاد ترین شکل آن آخرین دستاویز آدمیانی است که باهم اما جزیره گون با پنداشت های خود تنها هستند و تماشاگر جلوه ی «او»یند که همیشه غایب است.

تحلیلی از علی حاکزاد

آدمی همیشه در جستجوی «او»ست،اویی که مدلول هایش مدام در حال تغییرند،همه ی آن هایند و هیچ کدام.مطلوب آرزومندی محذوف است.ما چون نقاطی پیرامون یک هیچ بزرگ در گردشیم و مدلول ها از نظر دوری و نزدیکی با این هیچ بزرگ مطلوب ما توانند بود.حتی آن چه میان کودک و مادر در نخستین سال ها به عنوان «مادر»شکل می گیرد برساخته ای است میان ذهن و عین که بیشتر به جهان مثل مانند است تا خود مادر.و برای کودک دختر،مطلوب پدر محذوفی است که خود پدر نیست،مرد همیشه غایبی است که گاه سایه ای از او را در دیگری مشاهده می کند.دیگران آینه ای هستند برای بازنمایی مرد غایب،و به هنگام عشق ما با تحقق بازنمایی شده ی مطلوبمان روبرو می گردیم.به زبان شرقی تنها جلوه ای از او را گاهی مشاهده می کنیم.ما عاشق پنداشت های خود از محبوبیم:«هر کسی از ظن خود شد یار من»همان گوهری که گاه یک هیچ بزرگ است و گاه همه چیز.ما عاشق نوری هستیم تاریک،و تمامی جستجوی ما پی او،شهادت به حقانیت نور سیاه است.عشق به آدمی در ماتریالیستی ترین شکل خود عشقی فرامادی است.به زعم لکان چیزی به نام رابطه ی جنسی وجود ندارد،و همه چیز تکرار عشق است که در ذهنیت شرقی ما رنگ و بوی غیرمادی می گیرد.سخن از عشق سخن از همان گوهری است که نمی دانیم چیست و تابلوی سلیمانی در به تصویر کشیدن چنین فرازهایی تا حد زیادی موفق بوده.در برخورد اول لبخند شیرین زن و شوری که در چهره اش موج می زند ما را به سمت و سوی عشق رهنمود می کند اما دست های مردانه ای که گویی تازه از کار و خستگی بازگشته و هنوز چرک محیط را زیر ناخن دارد و آسمان فانتزی پس زمینه ما را به لایه های درونی تر اثر می برد.و این لایه ها ی درونی تر روایت غمشادگونه ی عشق است.دست ها به تنی منتهی نشده اند،مطلوب «او»ست. و شب از ستاره هایی سوراخ گشته که شاید میلیون ها سال پیش مرده باشند. عشق حتی در غمشاد ترین شکل آن آخرین دستاویز آدمیانی است که باهم اما جزیره گون با پنداشت های خود تنها هستند و تماشاگر جلوه ی «او»یند که همیشه غایب است.

آذر96-آمل

 

مطالب مرتبط :
  1. امریکا در توطئه علیه ملت ایران تنهاتر از همیشه است

دیدگاه

ارسال دیدگاه