قله دماوند خاستگاه اسطوره های ایران زمین و نماد ملیت و وفاق ایرانیان همپا با آئین دیرینه ای به نام تیرگان دارای چنان ابهت و عظمتی در مقام همبستگی است که 13 تیرماه را به نامش سند زده اند.

کوه دماوند در جنوبی ترین قسمت استان مازندران و در 65 کیلومتری جنوب شهرستان آمل واقع است. این کوه در بخش لاریجان این شهرستان قرار گرفته که از شمال به رودخانه تینه ، از شرق و جنوب به رودخانه هراز و از غرب به رودخانه 'دلی چای ' محدود شده است. 
کوه دماوند مرتفع ترین و متقارن ترین آتشفشان مخروطی شکل در رشته کوه‌های البرز و فلات ایران است که از یک سو به کویر مرکزی و از سوی دیگر به دریای خزر می رسد و بلندترین نقطه خاورمیانه و بلندترین آتشفشان آسیا است. 
نخستین جایگاه فهرست میراث طبیعی ایران متعلق به دماوند است که سال 1387 ثبت شد و همان زمان نیز مجله ' آپدیت UPDATE ' که متعلق به اتحادیه جهانی حفاظت از طبیعت (IUCN) و کمیسیون جهانی مناطق حفاظت شده (WCPA) است، مورد استقبال قرار گرفت و تصویر کوه دماوند زینت بخش روی جلد شمارۀ 59 این مجله شد. 
انتشار تصویر کوه دماوند بر روی جلد این مجلۀ معتبر ،‌ موضوع با ارزشی است که موجب معرفی هرچه بیشتر این اثر و زمینه ساز ثبت جهانی آن در سال‌های آینده خواهد بود. 
دماوند به واسطه شاخصه های جغرافیایی در افسانه ها و داستان های اسطوره ای ایرانیان نیز جایگاه ویژه ای از دیرباز داشته و مظهر همبستگی و وفاق بوده است ، تا جایی که در شاهنامه فردوسی چهار مرتبه نام کوه دماوند آورده شد. 
روز سیزدهم تیر ماه که در ایران کهن به عنوان جشن تیرگان گرامی داشته می شد ، روز دماوند نام گذاری شده است .
کوه دماوند که خمیرمایه اصلی داستان های تیرگان است ، در اساطیر ایران جایگاه ویژه ای دارد و ماجرای تعدادی از شاهکارهای اسطوره‌ای جهان در ارتباط با این کوه شکل گرفته است. ' چکاد بلند و رفیع البرز، کوه دماوند است؛ یعنی بلندتر و مرتفع تر از این کوه در میان کوه های البرز دیده نمی شود.' 
کوه البرز در داستان های اساطیری و البرزنشینان امروزی یک کوه مقدس است و داستان ها و روایت های بسیاری را به خود اختصاص داده و مبدل به نمادی یگانه شده ، به طوری که علاوه بر ادبیات کهن ، بر ادبیات معاصر پارسی نیز راه یافته و هر یک از شاعران به مناسبتی از این کوه یاد کرده اند ؛ از فردوسی که دماوند را دایره وحدت بسیاری از روایات کرد تا شاعران معاصر همچون ملک الشعرای بهار ، اخوان ثالث و دیگر هنرمندان، دماوند همواره وحدت بخش بیان آنها بوده است. 
عظمت و شکوه کوه دماوند همواره ذهن ها را به خود مشغول کرده و به مرور هاله ای به دور خود پیچیده به طوری که جغرافی نویسان کهن ، از کوه دماوند به عنوان مکانی غیر قابل دسترس یاد کرده اند. 
آنها معتقد بودند که قله همیشه پوشیده از برف دماوند ، از هر جای دیگر کوه البرز به آسمان نزدیک تر است و به سبب همین نزدیکی به آسمان صاحب قداست شده است. 
شهرت کوه دماوند در اساطیر بیش از هر چیز در این است که فریدون ، ضحاک را در آن جا در غاری به بند کشید و ضحاک آن جا زندانی ‌است تا آخرالزمان که آزاد شود و کشتن خلق را آغاز کند و سرانجام به دست گرشاسپ کشته شود. هنوز هم بعضی از ساکنین نزدیک این کوه، باور دارند که ضحاک در دماوند زندانی است و اعتقاد دارند که بعضی صداهایی که از کوه شنیده می‌شود، ناله‌های اوست. 
با پا گرفتن اساطیر سامی در ایران ، برخی شخصیت‌های این اساطیر نیز با کوه دماوند ارتباطاتی یافتند ؛ از جمله این که عوام معتقدند که سلیمان‌ بن داوود ، یکی از ' دیوان 'را که صخر المارد (سنگ سرکش) نام داشت در آن‌ جا زندانی نمود. 
داستان ها و افسانه های فراوان دیگری وجود دارد که کوه دماوند به گونه ای بستر رخداد آن رویدادها بوده است ؛ از آن جمله اند داستان ها و افسانه های : داستان تولد فریدون در کوه دماوند ، جشن مرگ ضحاک ، دیو سفید ، کشته شدن ضحاک به دست گرشاسب ، جمشید در دماوند ، ساخته شدن تخت طاقدیس توسط حکمرانان دماوند ، داستان آرش کمانگیر ، کشتی نوح ، قلۀ بی برف، کوه دماوند زندان صخرالمارد و بیوراسب (ضحاک)، ریاضت شاه نعمت الله ولی ، داستان مرغ بزرگ ، داستان هاروت و ماروت ، دو چاه در کوه دماوند ، کوه دماوند محل آتش پیروزی و قبر ضحاک ، اجداد کردها ، داستان کشتن رستم توسط اسفندیار ، داستان مکانی به نام دشت پی ، ا‍‍ژدهای هفت سر ، زندانی بودن صخر جنی ، دماوند وطن ضحاک ، فرار ضحاک از کوه دماوند ، داستان کیومرث و پسرش در کوه دماوند ، فرود کیومرث بر سرزمین دماوند و تصرف آن و ...
** جشن تیرگان 
جشن تیرگان به همراه ' نوروز ' ، ' مهرگان ' و ' سده ' از جمله مهم ترین جشن های ایرانیان است که در گذشته برای ایرانیان اهمیت زیادی داشت و این جشن را با شکوه و زیبا برگزار می کردند. 
در مورد فلسفۀ جشن تیرگان دو داستان وجود دارد ؛ داستان اول مربوط به قهرمان ملی ایرانیان ' آرش کمانگیر ' و داستان دوم مربوط به فرشتۀ باران یا تیشتر است .
زرتشتیان این جشن را 13 تیر ماه برگزار می‌کنند . در مازندران نیز جشن تیرگان با نام ' تیرما سیزده شو ' در شب سیزدهم آبان ماه برگزار می گردد که بر اساس تقویم طبری است . ارامنۀ اصفهان این جشن را 13 ژانویه برگزار می کنند و در فراهان در اول ماه تیر برگزار می شود . 
یکی از مراسمی که در میان زرتشتیان رایج است رسم فال و کوزه است ؛ در شب جشن معمولا خانواده ها و نزدیکان دور هم جمع می شوند و هر یک آرزو و نام خود را روی کاغذ می نویسند و همگی آن را در یک کوزه می اندازند و در آن را بسته و تمام شب را به شب نشینی و خواندن حافظ و شاهنامه می پردازند. 
روز جشن یکی از دختران جوان خانواده که هنوز ازدواج نکرده باید در کوزه را بردارد و یکی از کاغذها را بیرون بیاورد و به نام هر کسی که بود ، آرزوهای آن شخص بر آورده خواهد شد و تمام شعرهای خوانده شده به او تعلق می گیرد. 
روز جشن مانند تمامی جشن های دیگر با شادی و سرور همراه است و مراسم آبریزان به یاد فرشته تیشتر (باران) و به خاطر گرمای تابستان و آب پاشیدن روی همدیگر و خنک شدن، لذت فراوانی دارد. 
در گذشته در آغاز جشن، بعد از خوردن شیرینی، بندی به نام تیر و باد که از هفت ریسمان به هفت رنگ متفاوت بافته شده بود، به دست می بستند و 9 روز بعد، در پایان روزهای جشن این بند را باز کرده و به باد می سپردند تا آرزوها و خواسته هایشان را به عنوان پیام رسان به همراه ببرد. 
این جشن همراه با مراسمی وابسته به آب و آب پاشی است که با آرزوی بارش باران در سالِ پیش رو همراه بوده و همچون دیگر جشن‌هایی که با آب در پیوند هستند با نام عمومی 'آبریزگان' یا 'آب پاشان' یا 'سر شوران' یاد شده است. 
تمامی این داستان ها و آیین های باستانی که از قلب ایرانیان کهن برآمده بر نشانه های وحدت و یک صدایی تاکید دارد و همدلی را موجب برکت معرفی می کند تا درجه از خود گذشتن برای سرزمین . 
دماوند، نماد همبستگی و اتحاد، امروز در حالی بر بلندای مازندران و ایران قد افراشته و استوار ایستاده که وحدت در این استان کمرنگ شده و مردمانش از واژه هایی چون شرق و غرب ، شهر من و شهر تو نام می برند و به دنبال اختلافات سیاسی و منطقه ای به توسعه نقطه ای فکر می کنند. 
ملک الشعرای بهار دماوند را قلب فسرده زمین می داند شاید از آن جهت که این نماد کهن وفاق ایرانیان امروز شاهد تفرقه افکنی مردمانی است که روزگاری در برابر هر آشوبی یک مشت بودند. 
امروز اما مردمان شهرهای دور و نزدیک مازندران زنجیره وار ، همه را منشا غرور و تفرقه و مانع پیشرفت خود می دانند، فارغ از اینکه تمامی این استان یک تن است. 
حسدورزی و سازهای مخالف که نه تنها قدمت، بلکه مرجع و علتی واضع برای آن وجود ندارد، سالهاست که سد مسیر پیشرفت و توسعه استان شده است ؛ اختلافاتی که امروز از کوچکترین مسائل برنامه های تا سیاست های کلان استان نیز خود نمایی می کند و جالب آنجاست که چهره های فرهیخته و همچنین تحصیل کرده استان نیز به آتش آن هیزم می ریزند. 
اختلافاتی از منطقه آزاد اقتصادی گرفته تا احداث راه آهن شرق به غرب در میان مردم و مسئولین شهری دست به دست می شود، که اگر از کسی پرسیده شود ریشه ای اختلاف کجاست جوابی وجود ندارد. 
همچنین اختلافاتی که در قالب جوک و طنز های که نه خنده دار بلکه گریه آور ، مردمان این استان را شهر به شهر، دیار به دیار از هم دور می کند ؛ اختلافات سلیقه ای که می توان با اندک مطالعه ای در تاریخ مازندران غبار آن را از مشت یک صدای دماوند زدود.

دیدگاه

ارسال دیدگاه