یوسف اشتاین بک،یوسفی دیگرگونه است؛پیامبری است که این بار از جانب زمین مبعوث گشته نه آسمان،به یمن برکتی که به او تفویض گشته نه اندوهگین می گردد نه شاد،او حد میانه ای  دارد،در اوسط امور است. او کشیشی است در کلیسای شخصی خود.

اما و اگرهای نسبیت خاص

این منطق بشر غربی است که سرخورده است نه جهان خلقت و به قول آدورنو علم و فلسفه تلاش برای تفسیر چیزی است که نمی دانیم چیست و هیچ گونه نظریه ی علمی یا فلسفی نمی تواند تمامیت امر واقع را فراچنگ آورد. منزه است ذات او!

زبان و شعبده با فلسفه

تا زمانی که در حوزه ی زبان هستیم فهم در تأویل اتفاق می افتد چرا که زبان همیشه الکن است در بازتاب حقیقت وجودی. و شاید بتوان گفت گویاترین زبان همان سکوت و خلسه و برخورد بی واسطه با اشیاست.
1